
خیلی دوست داشتم یه بار با یه مشت کوبنده بزنم توی دهنش مسئول انتظامات دانشگامون رو می گم یه جوری به آدم نگاه می کنه که انگار تا حالا توی عمرش آدم ندیده با اون صورت ناجورش که البته به سختی می شه دیدش چون فقط یه چشمش پیداست .از صبح تا شب کارش اینه که بشینه توی اون اتاق شیشه ای مسخرشو منتظر باشه که یه دختر از راه برسه اون وقته که بلند می شه سرتا پا شو برانداز می کنه و دعا دعا می کنه که یه چیزی پیدا کنه واسه گیر دادن .بعضی وقتا اینقدر صورتش رو بهم نزدیک می کنه که دوست دارم با مشت بزنم توی صورتش . از کفش و جورابت گرفته تا طرز آرایشتو مدل موهات و مقنعت همه رو خوب بر انداز می کنه .گاهی یه طوری به صورتم نگاه می کنه که احساس می کنم می خواد یاد بگیره چطوری تو خونه جلوی آقاشون آرایش کنه .اگه هیچ ایرادی هم از نظر مقررات دانشگاه نداشته باشی واسش فرقی نداره اگه بهت لج کنه گیر می ده اگه هم شروع کنه به حرف زدن این حرفاش نیست که آزارت می ده بوی گند دهنشه یکی نیست بهش بگه خانم خوشگله اگه یه مسواک به اون دندونای گندت بزنی چیزی ازت کم نمی شه ها تازه آقاتون هم کمتر زن صیغه می کنه اون یه فاطی کماندو به معنای واقعیه کاشکی می شد یه روز ازش عکس بگیرم و نشونتون بدم اما اگه اینکارو بکنم حتما فکر می کنه می خوام عکس چشمشو روی عکس یه بدن لخت بزارمو الله اکبر...
مدتها هیچ کس جرات نداشت بهش حرف بزنه گاهی فکر می کردم حتی مردای انتظاماتی هم ازش می ترسن .تا اینکه یه روزچند تا از پسرای دانشگامون داشتن از کنار اتاقکش رد می شدن که رو کرد به یکیشونو گفت :آقا بیا اینجا ببینم پسره رفت کنارش _این شلوارت خیلی تنگه دفعه آخرت باشه اینو می پوشی . از اون جایی که پسرا خودشون انتظامات دارن پسره هم نامردی نکرد و جواب داد : هان چیه تحریک شدی؟ اینطورکه می گن فاطی خانم هیچی نگفته بود و جلوی این پسرا از خجالت سرخ شده بود. این جریان مثه توپ توی دانشگاه صدا کرد به خصوص بین دخترا که ازش متنفر بودن . نمی دونین وقتی توی خوابگاه دور هم می نشستیم با چه آب و تابی اینو واسه اونایی که هنوز نمی دونستن تعریف می کردیم . یه بار یکی از بچه ها که خیلی دلش از فاطی خانم پر بود وقتی اینو شنید بلند شدو داد زد : بابا دمت گرم هم دانشگاهی .اون پسر بیچاره کمیته انضباطی شد اما حسابی حال اون خانم یه چشمی رو گرفت .